
ضایع شدن واقعا بد است. خصوصا اگه خیلی ذوق و شوق داشته باشی بعد یکهو به فنا بروی.🤦♀😅
آقا بنده رفته بودم کتابخونه درس بخونم. یادم افتاد یکی از همکلاسی های قدیمیم به نام مهنا میخواد بیاد پیشم کتابخونه. چندان تمرکزی روی درسم نداشتم بعد هی منتطر موندم و خبری از این بشر نشد. دیدم یه دختری اومده با همون استایل و همون موها و از نیمرخ هم شبیهش بود و من فکر کردم ایشون همون مهنا خانم ماست.
بنده گویا اونطور که دیگران میگن یه ته چهره کره ای دارم و وقتی موهانو از بالا میبندم دقیقا عین این مبارزای کره ای میشم. (تو تعطیلات عید بین عمه و داییم برای اینکه بفهمن من شبیه سوسانو هستم یا جومونگ بحث شده بود و هی این دوتا عکسای جومونگ و سوسانو سرچ میزدن و مقایسه می کردن منو باهاشون:)) بگذریم.)
خب حالا با اون قیافه ضایع جنگجوی کره ای و صورتی که نیمیش بخاطر اینکه دستمو روی لپم گذاشته بودم و بهش تکیه داده بودم سرخ شده بود، رفتم سمت این دختره.
آقا چشمتون روز بد نبینه... این بچه سرش به درس گرم بود و من مثل چی خیلی جوگیر کلهمو آوردم جلوی صورتش و با لحنی هیجان زده گفتم سلام!
زهره ترک شدا! بعد منم دیدم این اصلا رنگ چشماش با مهنا فرق داره برگام که ریخت هیچ، برقامم پرید!
حالا بیا این سلام یهویی و جوگیرانه رو جمعش کن😅🤦♂😂
سوتی۲:
یه عمر یه کلاسی رو می رفتم و استادش اسممو تو لیست نوشته بود حضور غیاب می کرد. کلی هم براش ارائه دادیم و نمره مثبت گرفتم ولی تازه دیروز رفتم تو سامانه و فهمیدم من اصلا با این استاده کلاس ندارم!
یعنی من با یه بشری کلاس دارم که حضور غیاب نکرده و ۶ نمره ترم رو فقط از روی امتحان داده! حالا من بدبخت این وسط ویلون و سیلون موندم. یکی هم نبود بهم بگه آخه کوری اسم استاد رو از اول نگاه نکردی!؟ 🤧🤧☹️
![]()
سوتی۳: داشتم با یکی از همکلاسیام از پله ها پایین می رفتم یکی از اساتید هم یکم جلوتر از ما، با یه نفر درحال حرف زدن بود و داشت پایین می رفت. همکلاسیم به من گفت بیا از یه مسیر دیگه بریم منم چرخیدم سمتش گفتم من از استاد سوال دارم بیا از همینجا بریم. نگو استاد با اینکه داشت با یکی حرف میزد، حرفمو شنید و یهویی استپ کرد منم که حواسم نبود محکم خوردم بهش و کم مونده بود دوتایی از پله ها شوت شیم. 😂😂🤦♀🤦♀🤦♀
![]()
خلاصه که اینا رو گفتم یه مقداری بخندین (اگه خنده داره) و شاد باشین که حتی با وجود سوتی های ضایع هنوزم زندگی زیباست!