میدونین، من هیچ وقت هیچ دوستی نداشتم که باهاش برم کافه یا رستوران یا کلا جاهای تفریحی مثل باغ وحش و سینما اینا...

البته از حق نگذریم یه رفیقی بوده که با هم دوچرخه سواری و پیاده روی می رفتیم. یه بارم رفتیم یه پاساژ که طبقه بالاش شهربازی سرپوشیده داشت. اما خب... همش فقط یه بار بود.

 

من هیچ وقت با بچه های مدرسه مون اونطور که باید گرم نگرفتم و باهاشون هیچ جا نرفتم. حتی باهاشون یه بار هم ننشستم فیلم ببینم یا کارای باحال بکنم. هیچ وقت هم مثل بقیه بچه ها سر به سرشون نذاشتم تا رابطه صمیمانه بینمون ایجاد شه. 

 

با این توضیحات حتما فکر می کنین باید یه آدم تنهای گوشه گیر باشم بدون هیچ دوستی. ولی باید بهتون بگم اشتباه می کنین! من دوستای خودمو دارم!

دوستایی که همشون خلاقن و از هر انگشتشون یه هنر می باره!

دوستایی که نویسنده ن و با قلمشون غوغا می کنن!

دوستایی که بدون دیدن قیافه و یا شنیدن صداشون عاشقشون میشی!

دوستایی که برات دست کمی از خانواده ندارن از بس خوبن!

 

من با این دوستا خیلی بیشتر از همکلاسیام راحتم با اینکه حتی همسن هم نیستیم.

باهاشون آهنگ گوش میدم و انیمیشن استریم می زنم. با هم ایده پردازی می کنیم و رول و پست می نویسیم. اگه شد گیم می زنیم و فنون اتللو و شطرنج بهم یاد میدیم. با هم یه جهان می سازیم پر از آرامش و خوشبختی! همون *جهانی که سیاوش قمیشی می گه.

خلاصه که خیلی خیلی خیلی خفنن و دم همشون واقعا گرم! عاشق تک تکشونم و فکر کنم اینو میدونن.^-^

 

+دیروز از آواتاراشون که تو ذهنم مونده بود نقاشی کشیده بودم و وقتی فرستادم براشون، یکیشون گفت نقاشیت فوق العاده ست! و منم گفتم چون شما فوق العاده این! (و بی اغراق هم هستن)

 

++ خیلیا میگن دوستیای مجازی درست نیست. قبول دارم. اما دوستی بین ما هیچ کاری به اطلاعات زندگی واقعی طرف نداره. فقط صرفا یه دوستی معمولی ولی عمیق بینمون هست و همه مون بلدیم حد و مرز حریم شخصی دیگرانو رعایت کنیم.

 

 

*اینم متن اون آهنگ از سیاوش که ما داریم جهانشو می سازیم و توش زندگی می کنیم:

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته

 

جهانی که تو اون, پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست

 

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذاره

 

همه آزاده آزادن همه بی درده بی دردن

تو روزنامه نمی خونی نهنگا خودکشی کردن

 

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و طاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سربش

 

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانس

تمام جنگ های دنیا شدن مشمول آتش بس

 

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم

دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه ی گندم

 

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا!