من: تمرکز ندارم نمیتونم درس بخونم دارم خل میشم.
کائنات: خب فکر میکنی علتش چیه؟
من: فلان دوستم. دائم دلم میخواد باهاش حرف بزنم
کائنات: حله. برو بهش پیام بده.
من: مطمئنی؟
کائنات: اوهوم تو برو پیام بده.
من میرم پیام میدم و هنوز ۵ دقیقه از مکالمون نگذشته که دوستم قهر میکنه باهام
کائنات: حل شد مشکلت یا چی؟
من: اوکیه ها. ولی حس خوندن ندارم.
کائنات: زنگ بزن فلانی.
من: باوشه ولی چه کمکی میکنه؟
کائنات: برو زنگ بزن میفهمی.
من بعد مکالمه با فلانی فهمیدم بسانی بهم دروغ گفته و مثل چی داره درس میخونه تا رتبه برتر شه.
کائنات: خب حل شد؟
من: گرسنه شدم نمیتونم بشینم پای درسم.
کائنات: از مامانت بپرس ناهار چیه.
من بعد پرسیدن ناهار فهمیدم اشتهام به کلی کور شده چون از اون غذا خوشم نمیومد و بوش آزارم میداد.
کائنات: دیگه چی؟
من: دوست دارم حرف بزنم 👀
همون لحظه سرفم گرفت و احساس خفگی دست انداخت دور گلوم و صدام بخاطر مریضی گرفت.
کائنات: مرض لاینحل دیگه ای داری یا میخوای بری درس بخونی؟*چماق به دست*
من: نه دادا حله.
:))) واقعی بودا!