
دیروز یه پست نوشتم و وقتی دکمه ارسال رو زدم رفرش شد و کلش پرید. خیلی حرص خوردم.
یه تصمیمی گرفتم... نمیخوام تو وبم درمورد عقایدم و اوضاع و احوال این روزا حرف بزنم. امیدوارم درک کنین به هیچ عنوان نسبت به شرایط فعلی بی توجه نیستم ولی میدونم حرف زدن ازش هم راه به جایی نمیبره.
میخوام پستای معمولی و ملایمی بنویسم و اگه فکر میکنین داره عذابتون میده میتونین نخونینشون. بعضیا با خوندن پستای ملایم کفری میشن و کورکورانه فکر میکنن نویسنده یه مرفه بی درده که با بیخیالی نسبت به آشفتگی اطرافش، میاد و از روزمرگی های مسخرهش مینویسه.
دیروز درمورد وضعیت هوا نوشته بودم. برف های پشمکی آبکی میومد و وسطش رعد و برق میزد. تا حالا برف و رعد و برق رو با هم ندیده بودم و عجیب به نظر میرسید برام.
بعد درمورد پیست اسکی و اینکه چقدر تفریح جالبیه گفته بودم.
البته اشتباه نکنینا!
اون پیست مرتب که آدمای باکلاس با دو تا چوب اسکی میرن رو نمیگم. پیست اسکی ما معمولیا شامل یک عدد سطح شیب دار برفی در دامنه کوه میشه که با نایلون و سفره و یا تیوب (لاستیک ماشین) از روش سر میخوریم و ذوق مرگ میشیم. ناگفته نمونه تفریح به شدت خطرناکی هم حساب میشه چون ممکنه موقع سر خوردن از تیوب بیفتی و ناقص بشی یا اشتباهی پات لیز بخوره و مثل توپ قل بخوری و تا پایین کوه بری. :) گاهی هم با ایرانیان دیگه ای که مثل خودت از این تفریح ها لذت می برن و جوگیرن تصادف میکنی و سر و گردنت میشکنه. اما خب... نمیشه لذتشو انکار کرد.
در نتیجه اگه تو روزای زمستونی به شهرا و استانای کوهستانی سفر کردین همچین تفریح رایگانی رو تجربه کنین.
بعدم راجع به اینکه چقدر دوست دارم چالش های متنی سبک بریم و کار مفید انجام بدیم.
اضافه کنم چالش آهنگای آقا معلمو هم خیلی دوست دارم ولی توانایی شرکت ندارم. چون تو گوشیم آهنگ خاصی نیست (هرچی دارم تو سیستم عزیزمه) و فقط کتاب صوتیه. راستی برای این روزا خیلی کتاب صوتی پیشنهاد میدم. می تونین از ایران صدا دات ای آر دانلود کنین یا همونجا آنلاین گوش بدین.
خودم امروز کتابای: "صبحانه ام سمی بود" از لمونی اسنیکت و "بیماری به نام اِن" از استفن کینگ و افسانه های اسکاندیناوی رو گوش دادم.
طی این دو روز هم هفتاد و خورده ای قسمت انیمه دیدم. شامل: ژن هوش مصنوعی، به تو ابدی، اسرافیل پایانی.
چون یه مقدار یه جا نشستن و تماشا کردن برام حوصله سر بره همه چیزو رو دور تند می بینم واسه همینه تو دو روز تموم شد و به درسامم رسیدم.
با دوستم حرف میزدیم و گفت چقدر نبودن اینترنت داره عذابش میده. به جی پی تی وابسته شده بود و الان با نبودش خیلی سخت داره زندگیشو می گذرونه. اومدم بیان و دیدم ایوا هم همین حرفو زده. فکر کنم فقط من و خانوادمیم که نبود اینترنت آنچنان اذیتمون نمی کنه. عجیبه... ولی من فقط بخاطر اینکه از حال دوستام خبر ندارم و نمی دونم اخبار واقعی چیه، نگرانم و اینکه گاهی نمیشه راحت سرچ زد... و به جز اینا مشکلی با نبود نت ندارم.
الان شاید بگین خب چون کلی تو درایوم فیلم و انیمه و داستان دارم واسه همین حوصلم سر نمیره و سراغ نت رو نمی گیرم. اما باید بگم موضوع این نیست. یجورایی دیدن این انیمه ها هم برای خالی کردن درایوم بود نه از روی لذت و سرگرم شدن.
بگذریم...
شما این روزاتون رو چجوری سر می کنین؟ امیدی به آینه روشن دارین؟
با رز ۴ فیلم هانگر گیمز رو هم دیدیم و باورم نمیشد سر مرگ یسری کاراکترا، غمگین شد. ازش انتظار احساساتی شدن رو نداشتم. :) خودم که انقدر اشکم دم مشکمه سر سکانسای کتابا زار زدم.
اتفاقا فیلمش با فضای فعلی حاکم بر جامعه همخونی داره خواستین ببینین ولی خب خراب شدن حالتون پای خودتونه.
اینم بگم بچه های کلاسمون نابغه هستن. با چند تا عدد سرورای چت می سازن و از حال خودشون خبردارمون می کنن. یجوری هم اساتیدو دور میزنن که باید بیاید ببینید. :)
کاش بتونم یاد بگیرم چت باکس بسازم و معدود دوستامو دور هم جمع کنم بی خبر نمونیم.
+ددلاین پروژه امروز تموم شد و تا چند شب پیش کابوسشو می دیدم. به طرز بدجنسانه ای امیدوارم هم تیمی هام آپلودش کرده باشن و نمونده باشه برای وصل شدن اینترنتا. واقعا از ریسرچ خستم.
++ایده چالشی تفریحی چیزی بدین.