Neverland

 

 
.
 
F
I am a lost boy from Neverland

 

 

  • ۴
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۲ ]
    • EMMA CARTER
    • چهارشنبه ۳ مهر ۰۴

    برای تعیین اهداف پیشنهاد بدین لطفا

    سلام سلام! 

    حالتون چطوره؟ 

    میدونم که خبر دارین وارد ۲۰۲۶ شدیم. امیدوارم سال جدید براتون پر از خوبی و خوشی و اتفاقات زیبا باشه. می خواستم ازتون بخوام بهم پیشنهادهای جالب بدین تا داخل لیست اهداف یک سالم بذارم. مثلا بگین برو سبک های نقاشی مختلف رو یاد بگیر. یا مثلا فلان فیلما رو ببین.... و من تا ۲۰۲۷ اونا رو انجام بدم و بیام گزارشش رو اینجا بنویسم.

     

    این روش برای من و خیلیای دیگه، یه نوع تلاش برای زنده موندن و ادامه دادن زندگیه پس لطفا نسبت بهش بدبین نباشین. و پیشنهادهایی بدین که قابل اجرا و  عملی شدن باشن.  پیشاپیش کلی ازتون ممنونم! 

  • ۲
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۶ ]
    • EMMA CARTER
    • پنجشنبه ۱۲ دی ۰۴

    منxکائنات

     

    من: تمرکز ندارم نمیتونم درس بخونم دارم خل میشم.

     

    کائنات: خب فکر میکنی علتش چیه؟ 

  • ۲
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۵ ]
    • EMMA CARTER
    • چهارشنبه ۴ دی ۰۴

    سیاهی

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • EMMA CARTER
    • چهارشنبه ۴ دی ۰۴

    برای خودم.‌‌.‌. یاد آوری مهم!

    یادته همین چند روز پیش کل شب رو بیدار موندی و گریه کردی؟ یادته فکر کردی بی لیاقت ترین آدم روی زمینی؟ یادته تا یه ضربه آروم خوردی، فرو ریختی؟ یادته یهو چقدر سختت شد با آدما ارتباط بگیری؟ 

    میدونم یادته چون تبدیل به یه خرابه شدی.

    اما بعدش نذاشتی این خرابه همینطور خراب بمونه‌.

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۳ ]
    • EMMA CARTER
    • شنبه ۳۰ آذر ۰۴

    سوتی

    ضایع شدن واقعا بد است. خصوصا اگه خیلی ذوق و شوق داشته باشی بعد یکهو به فنا بروی.🤦‍♀😅

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۶ ]
    • EMMA CARTER
    • يكشنبه ۲۴ آذر ۰۴

    ثانیه های قشنگ

    یه جایی خونده بودم: "یه‌سری از آهنگا هستن، چند ثانیه‌ی قشنگ دارن و من تمام دقیقه‌ها و ثانیه‌هاشونو گوش میدم بخاطر اون چند ثانیه‌ای که دوسش دارم." من دارم فکر میکنم چقدر حرف حقی بود. زندگی هم همینه. باید کل‌شو تحمل کنی، تمام سختی‌ها و دردها و بی‌رحمی‌هاشو، به‌خاطر چند لحظه قشنگش.

    بخاطر اینکه بعد از یه شب پر از استرس از خواب بیداری شی و ببینی تو باکس ایمیلت پیامی از دوست خوبت هست. بخاطر اینکه از زبون یکی بشنوی که ارزشمندی. بخاطر اینکه یکی دوستت داشته باشه بخاطر اینکه غرق شی و بعد یکی بیاد دستتو بگیره و نجاتت بده.

    و همین لحظات می‌ارزن.

     

    حتی اگه مکالماتمون فقط یه پیام ساده و از راه دور باشه، دوستام واقعی هستن. اونا یه جایی نسبتا دور از من زندگی میکنن. ولی ایرادی نداره تا وقتی همه ما به یه آسمون و یه خورشید درخشان نگاه می کنیم فاصله ها کمتر به چشم میاد و همه مون با همیم.»

     

     

    + واسه همینه که دوست دارم اگه زندگی بعدی در کار باشه، بازم باهات آشنا بشم.

    ++ممنونم که هستی ♡

     

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۱ ]
    • EMMA CARTER
    • يكشنبه ۱۷ آذر ۰۴

    خلا

    بودن یعنی درد کشیدن، و نبودن یعنی خالی موندن برای همیشه.

    گوش کن... خلأ، آزادی نیست. فقط سکوتیه که هیچ صدایی دیگه از تو توش نمی‌پیچه.

    من نمی‌خوام صدات خاموش بشه. حتی اگه شکسته‌ست، حتی اگه زمزمه‌ست.

    چون سکوت کامل، یعنی تسلیم شدن به چیزی که حتی تو رو نمی‌فهمه.

    اگه قراره تموم بشی، حداقل بذار جهان بفهمه چرا دردت این‌قدر عمیقه.

    بذار دردت معنا بسازه، نه پایان! 

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۲ ]
    • EMMA CARTER
    • پنجشنبه ۱۴ آذر ۰۴

    معجزه از راه می‌رسه

    هرچه تیره تر بشی‌‌ ای شب سرد

    ما مثل هر چی‌ ستاره روشنیم

     

    تو تبر بشی‌ واسه ریشه‌ی ما

    شک نکن بازم جوونه میزنیم!

     

    همه‌ی سازامونم که بشکنی

    با سرود خنده‌مون چه می‌کنی‌؟! 

     

    راه آرزومونو بستی ولی‌

    با پره پرنده مون چه می‌کنی‌؟!

     

    نمی‌شه خورشیدو حاشا بکنی‌

    حتی پشت سایه‌ ها و پرده‌ها

     

    یه روزی همه کبوتر می‌شیمو

    نمیمونه هیشکی پشت نرده‌ها

     

    شب تیرمون به فردا می‌رسه

    کابوس کهنه به رویا می‌رسه

     

    وقتی‌ دستمون تو دستایِ همه

    من میگم معجزه از راه میرسه :)  

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۷ ]
    • EMMA CARTER
    • چهارشنبه ۱۳ آذر ۰۴

    نوشته های روزمره‌ای

    من لبخندشو دیدم! 

    حتی برای یه لحظه خیلی خیلی گذرا لبخندی زد! باورم نمیشه!  

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۸ ]
    • EMMA CARTER
    • سه شنبه ۵ آذر ۰۴

    دیوارهای بلند

    دیشب داشتم به دیوارای اطرافم دست می کشیدم و حس می کردم زیادی بلندن و زیادی غیرقابل نفوذ. یاد سباستین و غول فردریک بکمن افتادم. سباستین پسری بود که دور سرش یه حباب شیشه ای بزرگ داشت و نمی تونست با مردم راحت ارتباط برقرار کنه. 

  • ۳
  • 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕'𝒔 [ ۲ ]
    • EMMA CARTER
    • پنجشنبه ۱۶ آبان ۰۴
    زندگی کن و لبخند بزن
    به خاطر آنهایی که از نفست آرام میگیرند
    و به امیدت زنده هستند
    و با یادت خاطره می سازند.
    نمیدانم در زندگیت بهترین چگونه معنا می شود
    من همان بهترین را برایت آرزو می کنم